من و زندگی

من و زندگی

زنی که از دغدغه های کوچکش می نویسد
من و زندگی

من و زندگی

زنی که از دغدغه های کوچکش می نویسد

درد می‌گویی و دهانم گَس می‌شود ...

تا وقتی پای دردِدل یک دوست، همکار، یا حتی غریبه‌ای ننشسته‌ای؛ هر چه از درد و رنج می‌دانی شوخی کودکانه‌ایست در حدِ توانِ تو ... فراموش نکن ای منِ من! 


وقتی همکار همیشه پرشورم از رنج‌ها و نگرانی‌هایش می‌گفت، وقتی آن بغض مغرور را از ته گلویش می‌شنیدم، خودم را به کل فراموش کردم. بعد که به اتاق خودم رفتم شرمنده بودم از بدحالی این چند روز. آنهم بخاطر چیزی که درد نیست و نیاز است. می‌دانی؛ افسوس می‌خورم که ما در پایین‌ترین سطح هرم مازلو گیر افتاده‌ایم. 

نظرات 4 + ارسال نظر
خرداد جمعه 19 مهر 1398 ساعت 01:57 http://haraaf.blogfa.com

"درد می گویی و دهانم گس می شود"
نغز گفتید

تا زمانی که آدمی خودش رو مرکز هستی ببینه همه چیزش حتی دردهاش رو بالاترین دردها میدونه نه روزنه ای از ذهنش برای درک دیگران بازه و نه تمایلی به فهمیدن این موضوع داره
مگر اینکه بر حسب اتفاقی گوش ها و چشم هاش کار کنند و ذهنش تکانی بخوره...
وجه مستتری در این مطلب هست که پند آزادوار زمانه ی رودکی بزرگوار گویای اونه:
"به روز نیک کسان، گفت: تا تو غم نخوری
بسا کسا! که به روز تو آرزومندست"

حسرت نداشته ها رو نخور داشته هات مایه حسرت دیگرانن حتی دردهات

چقدر این حرفها به موقع بود.
زمانی که این بیت رودکی را خواندم، وقتی به معنی اش واقف شدم، حسرت ها تمام شد. حالا هر چه غصه هست از قصه ی کوتاهی دستانم است

مریم چهارشنبه 17 مهر 1398 ساعت 17:12 http://gol5050.blogfa.com

زمانی برای رهایی از گره ای در کارم و التجاء به خداوند، مناجات می کردم. مسافت بسیاری پیمودم. اما در کنارم ، زمزمه هایی را ناخودآگاه شنیدم، که درد من در برابر آنها، بی دردی بود، هیچ بود. شرمنده شدم و سکوت کردم. شاید شنیدن مشکلات دیگران بزرگترین حسنش، توجه به سبک بودن غم خود باشه.

همینطوره مریم جان.
و البته فراموش نکنیم که میزان درد با توانایی ما تنظیم شده

پروانه چهارشنبه 17 مهر 1398 ساعت 14:41 http://noghtesarekhat20.blogfa.com

شاید یکی از راه هایی که وقتی احساس بدبختی می کنم، صبورم می کنه فک کردن به مشکلات آدمای بیچاره ایه که مشکل من در مقابلشون قد چشم درد یه مورچه هم نیست

آره آدم درد خودش فراموشش میشه. ولی میدونی چی اذیتم میکنه؟ کاری از دستم بر نیاد!

بندباز سه‌شنبه 16 مهر 1398 ساعت 14:42

همین طور هست زویا جان
متاسفانه

طبیعیه. ما فقط آگاه به احوال خودمون هستیم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد