حواسم کجا بود؟

سه‌شنبه 25 خرداد 1395 ساعت 16:40

صدای ماشین آلات حفاری، چند روزیست مهمان محله ی ما شده است. هر صبح که وارد پارکینگ محل شرکت می شوم، صدا هووو می کشد و چند برابر می شود. قدم هایم را تند می کنم که هرچه سریعتر به آسانسور و شرکت برسم تا در پناه پنجره های دوجداره از این صدا فاصله بگیرم. امروز اما ...

شغل پدرم، تعمیر کمپرسورهای هوای فشرده است. سالها پیش باید دست از کار کشیده باشد اما در این مملکت گل و بلبل! حقوق بازنشستگی بیشتر شبیه ناسزاست تا حقوق. از زمانی که یادم می آید پدر با صدای خیلی بلند صحبت می کند. گاهی آنقدر بلند با تلفن صحبت می کند که عملا هیچ صدای دیگری را به وضوع نمی شنوی. سه چهار سالی هست که یکی از گوشهایش به شدت ضعیف شده و اگر از آن طرف مخاطب قرار بگیرد متوجه نمی شود. اوایل که این موضوع را نمی دانستیم، وقتی با صدای آهسته صحبت می کردیم و نمی شنید فکر می کرد مخصوصا طوری حرف می زنیم که متوجه نشود و عصبانی می شد. اما حالا همگی حواسمان جمع است . 

20 سال پیش دکتر کار کردن در محیط های پر سر و صدا را برایش قدغن کرده بود. اما او هیچ حرفه ی دیگری را برای امرار معاش نمی دانست. البته مثل خیلی از پدرها ، همه فن حریف است. از ماشین لباسشویی تا شیر حمام هرچه که خراب شود دست هنرمند پدر را می طلبد... اما اینها کارهایی نیست که بشود از طریق اشان درآمد کسب کرد. دردسرتان ندهم. مخاطرات زیادی پدر را تهدید کرد و خم به ابرویش نیاورد.

امروز وقتی صدای هووو کشیدن دستگاه های حفاری را شنیدم، یک آن پدر را جلوی چشمم دیدم که آچار به دست دل و روده ی کمپرسوری را پایین می آورد و در همان حال با کارگری که کارخانه در اختیارش گذاشته است شوخی می کند.  آن سالها که من به آسودگی با خواهر و برادرم بازی می کردم و عین خیالم نبود، پدر در محیطی به مراتب پر سروصداتر از این روزهای محله کار می کرده است.  عصر که به خانه می آمد دراز می کشید و پاهای دردناک از واریسش را به دیوار می زد که هم خستگی در کند هم درد پاهایش کم شود... آنوقت دخترکی بازیگوش و بی خیال، مثل کرم خاکی از زیر پاهایش رد می شد و با سر و صدا دورش می چرخید ... 

نظرات (7)
چهارشنبه 23 تیر 1395 ساعت 23:59
سلام
خدا حفظش کنه.
یاد پدر خودم افتادم
کاش بعد بازنشستگی می تونستن کمی استراحت کنن.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
کاش
سه‌شنبه 1 تیر 1395 ساعت 07:39
پدر بشین درد دلامو گوش کن
که مثل تو منم تو دنیا تنهام
امتیاز: 0 0
پاسخ:

درد مردانه!
یکشنبه 30 خرداد 1395 ساعت 14:11
کامنت گذاشته بودم اینجا... پریده؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه عزیزم. نبودم تایید کنم
جمعه 28 خرداد 1395 ساعت 15:17
ای جانم!
امروز داشتم با خودم فکر می کردم، فقط باباها هستند که مردهای واقعی اند. تنها مردهایی که تا آخر عمر، عاشقانه و بی هیچ چشم داشتی دخترکانشان را دوست می دارند. و در کنارشان می مانند...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دقیقا
پنج‌شنبه 27 خرداد 1395 ساعت 13:56
چشم یا چشمان؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چشم
چهارشنبه 26 خرداد 1395 ساعت 18:13
وجود مردم دانا بسان سیم وزر است که هرکجا برد قدر وقیمتش دانند. مهربانی کنید با ایشان خرده ریز هاش هم بدین این ورا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چشم
چهارشنبه 26 خرداد 1395 ساعت 18:09
اول بذار اول شم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد