قرار ملاقات ...

یکشنبه 11 بهمن 1394 ساعت 16:19

در قرار ملاقات ، هرتا مولر زنی واقعی خلق کرده است. هرچه بیشتر می خوانم انگار این زن را بارها دیده ام و به خوبی می شناسم. سردرگمی ها، افکاری که از ذهنش می گذرد. حتی ترس هایش. یا انزجارش از آب دهان بازپرس روی دستانش.... اما هنوز راه زیادی تا پایان داستان باقی است.

چیزی که نوشته های مولر را برایم دلنشین می کند تصویر واقعی از آدمهاست. هر چند این کتاب  هم چون "نفس بریده" راوی رنج هاست، اما درک کردن آدمهای دیگری که در زمان رنج و اندوه بسیار، از چیزهای کوچک دستاویزی برای زنده ماندن می سازند، تسلی روزهایی می شود که گمان می کنی از شدت فشار در حال از دست دادن مشاعری.


30 صفحه از کتاب را خوانده ام. نزدیک مقصد شده ام اما دلم نمی آید کتاب را درون کیف بگذارم. انگار انگشتم میان صفحات  چسبیده! از تاکسی که پیاده می شوم درون باغچه ی کوچک جلوی شرکت کاکل کنده شده ی گوجه فرنگی مرا به یاد ستاره دریایی می اندازد. به داستانی دیگر پرت می شوم... . ستاره ی دریایی روی موهایی مواج !


نظرات (2)
سه‌شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 13:14
ابتدازمین گیر شدم مبادا نگرانی ومشابه سازی پیش آمده .آما کاسبرگ گوجه فرنگی که نوشته اید پروازم داد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 12 بهمن 1394 ساعت 18:17
هر روز زندگی عین یه کتابه، با قهرمانهاش، ضد قهرمانهاش، شخصیتهای خوب، بد و خاکستریش.
یکی از دلایلی که من واقعاً عاشق اتوبوس سوار شدن هستم دیدن این داستانها و خواندنش در چهره ی آدمهاست.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ولی یه قدرت فرا انسانی میخواد آدم بفهمه پس هر نگاه چه غوغایی بپاست
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد