ناتوانی را باور نمی کنم!

سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 14:27

از کنارم گذشت و صدای لخ لخ دمپایی اش باعث شد نگاهی به پاهایش بیندازم. یک لحظه احساس ضعف کردم. پای راستش درست بعد از مچ شکسته بود و جای روی پا و کف آن عوض شده بود. انگشت های پا به جای آنکه در جلوی پا باشد پشت پاشنه پا بودند... با اینحال چه سبکبال و تند از من جلو زد و رفت. با آن لباسهای آغشته به کچ و خاک معلوم بود کارگر ساختمان است. از دیروز عصر هربار بیادم می آید به اراده اش آفرین می گویم.

نظرات (5)
دوشنبه 4 آبان 1394 ساعت 14:05
آخی دلم سوخت
ولی کاش یه ذره از تواناییهاشون رو من داشتم
واقعا آفرین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزت نفس والایی داشت. خیلی ها بدون نقص عضو واقعی تکدی گری میکنند
جمعه 1 آبان 1394 ساعت 12:46
عجب تصویر دردناکی بود زویا...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی
پنج‌شنبه 30 مهر 1394 ساعت 17:54
درک احساس جنگ
http://www.pocket-encyclopedia.com/?p=1505
ready up و منتظر حضور سبزتان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میخوانمتان
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 00:26
مرا بگو که بی اینکه از جایم تکان بخورم به کجاها ذهنم کشیده نمی شود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه عرض کنم؟!
سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 18:37
یک خلبان انگلیسی در جنگ جهانی دوم بود به اسم داگلاس بادر. ایشون قبل از جنگ دو پایش را از دست داده بود و با پای مصنوعی پرواز می کرد. تونست 22 هواپیمای آلمانی رو سرنگون کنه و بعدش اسیر شد.
بهدر در مدت اسارت بارها و بارها اقدام به فرار کرد. حتی وقتی آلمانی ها پاهایش را ازش می گرفتند باز هم هر جور بود اقدام به فرار می کرد.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
گمان کنم فیلمی هم درموردش ساخته شده . این داستان برام آشناست
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد